مسعود حاجیلو / کارشناس ارشد پولی و بانکی
لید خبری:
در شرایطی که افزایش ظرفیت تولید بنزین در ایران بیش از آنکه صرفاً با محدودیت فنی مواجه باشد، با شکاف تأمین مالی و دشواری تجهیز منابع برای سرمایهگذاری در تجهیزات و زیرساختهای پالایشی روبهرو است، بازتعریف نقش صنعت لیزینگ میتواند مسیر تازهای برای عبور از این گلوگاه ایجاد کند؛ مسیری که در آن لیزبک، لیزینگ عاملیتی و تأمین مالی مبتنی بر دارایی، در کنار ظرفیت صندوق توسعه ملی، نظام بانکی و بازار سرمایه قرار میگیرند. ظرفیتهای ایجادشده در چارچوب دستورالعمل جدید لیزینگها نیز میتواند، در صورت انطباق مدلهای اجرایی با الزامات مقرراتی، زمینه حرکت شرکتهای لیزینگ از یک تأمینکننده سنتی منابع به یک حلقه تخصصی در زنجیره تأمین مالی تولید را فراهم کند؛ مدلی که به جای انتظار برای تأمین مالی یکجای پروژههای عظیم، سرمایه را بهصورت مرحلهای و داراییمحور به سمت تجهیزات، رفع گلوگاهها، نوسازی و افزایش ظرفیت تولید فرآوردههایی مانند بنزین هدایت میکند.
متن گزارش:
افزایش ظرفیت تولید بنزین در ایران، در ظاهر مسئلهای فنی و پالایشی به نظر میرسد، اما در لایه عمیقتر، با یکی از بنیادیترین مسائل اقتصاد انرژی یعنی “تأمین مالی تشکیل سرمایه در زیرساختهای پالایشی” پیوندی ناگسستنی دارد. پالایشگاهها، واحدهای فرآیندی، تأسیسات ذخیرهسازی، تجهیزات انتقال، واحدهای ارتقای کیفیت فرآورده و زیرساختهای مرتبط با تولید و توزیع سوخت، در زمره سرمایهبرترین داراییهای اقتصادی قرار دارند و توسعه آنها مستلزم تزریق حجم قابل توجهی از سرمایه در دورهای نسبتاً طولانی است؛ درحالیکه بازگشت اقتصادی این سرمایهگذاریها معمولاً با وقفه زمانی و در طول یک دوره بهرهبرداری چندساله محقق میشود. ازاینرو، هرگونه بحث درباره افزایش تولید بنزین بدون توجه به ساختار تأمین مالی،Cost of Capital، Maturity Structure، ریسک پروژه و سازوکار تجهیز منابع، ناقص خواهد بود. در چنین چارچوبی، صنعت لیزینگ میتواند ـ البته با بازتعریف مدل کسبوکار سنتی خود ـ بهعنوان یکی از ابزارهای مکمل تأمین مالی داراییهای سرمایهای و تسریع Formation of Productive Capital در زنجیره پالایش و انرژی مطرح شود. این نقش به معنای آن نیست که لیزینگ بهتنهایی قادر به تأمین مالی یک پالایشگاه کامل است؛ بلکه اهمیت واقعی آن در تأمین مالی تجهیزات، ماشینآلات و داراییهای قابل تفکیک، استانداردپذیر و دارای ارزش باقیمانده است که بخش مهمی از CAPEX پروژههای پالایشی و ارتقای ظرفیت تولید را تشکیل میدهند.
اما در شرایطی که منابع هر یک از نهادهای مالی بهتنهایی محدود است، مسئله را میتوان یک گام فراتر از “لیزینگ تجهیزات” تعریف کرد و به سمت معماری یک زنجیره تأمین مالی چندلایه حرکت داد. در چنین معماریای، شرکت لیزینگ قرار نیست بهتنهایی بار تأمین مالی پروژه را بر دوش بگیرد؛ بلکه میتواند در قالب یک کنسرسیوم تخصصی، در کنار صندوق توسعه ملی، نظام بانکی و بازار سرمایه قرار گیرد و هر یک از این بازیگران بخشی از منابع و ریسک را که با مأموریت و مزیت نسبی آنها سازگار است، بر عهده بگیرند. صندوق توسعه ملی میتواند در چارچوب قوانین، مقررات و مأموریت توسعهای خود بخشی از منابع بلندمدت یا سازوکارهای حمایتی را در اختیار چنین ساختارهایی قرار دهد، بانکها میتوانند از ظرفیت اعتباری و تأمین مالی مکمل استفاده کنند، بازار سرمایه میتواند از طریق ابزارهای بدهی و تأمین مالی مبتنی بر مطالبات امکان Recycling of Capital را فراهم سازد و شرکت لیزینگ نیز در جایگاه Asset Finance Specialist، تأمین مالی دارایی، ساختار قرارداد، ارزیابی تجهیزات و مدیریت چرخه عمر آنها را بر عهده گیرد. به این ترتیب، لیزینگ نه رقیب بانک و بازار سرمایه، بلکه حلقه اتصال منابع آنها با دارایی واقعی و ظرفیت فیزیکی اقتصاد خواهد بود.
اقتصاد تولید بنزین اساساً اقتصادی مبتنی بر سرمایه ثابت است. واحدهای فرآیندی، تجهیزات دوار، کمپرسورها، پمپها، مبدلهای حرارتی، کورهها، تجهیزات ابزار دقیق، سامانههای کنترل، مخازن ذخیرهسازی، تجهیزات بارگیری و تخلیه، سیستمهای برق و تأسیسات جانبی، همگی نیازمند سرمایهگذاری اولیه قابل توجه هستند. علاوه بر سرمایهگذاری Greenfield، پالایشگاههای موجود نیز برای افزایش ظرفیت، رفع Bottleneck، ارتقای راندمان، کاهش مصرف انرژی، بهبود کیفیت فرآورده و انطباق با استانداردهای زیستمحیطی نیازمند Brownfield Investment مستمر هستند. بخش قابل توجهی از این سرمایهگذاریها را میتوان بهصورت Asset-Based Financing ساختاربندی کرد؛ یعنی به جای آنکه کل پروژه از یک منبع مالی واحد تأمین شود، هر گروه از داراییهای سرمایهای بر مبنای مشخصات فنی، عمر اقتصادی، جریان نقدی و ارزش باقیمانده خود در قالب ابزار مالی متناسب تأمین شود. این دقیقاً همان حوزهای است که لیزینگ در آن میتواند مزیت نسبی داشته باشد، زیرا برخلاف تأمین مالی عمومی پروژه، موضوع تأمین مالی مشخص، قابل شناسایی و قابل ارزشگذاری است و میتوان بازپرداخت آن را با جریان نقدی حاصل از بهرهبرداری از همان دارایی هماهنگ کرد.
منطق اقتصادی لیزینگ دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. در یک ساختار متعارف، بنگاه برای خرید یک تجهیز سرمایهای باید قیمت آن را بهصورت یکجا یا در دورهای کوتاه پرداخت کند، درحالیکه بازده اقتصادی تجهیز طی چندین سال و از محل درآمد حاصل از عملیات ایجاد میشود. لیزینگ با انتقال هزینه سرمایهای اولیه به مجموعهای از پرداختهای دورهای، Time Profile سرمایهگذاری را با Cash Flow Profile دارایی هماهنگ میکند. این ویژگی برای صنایع سرمایهبر اهمیت فراوانی دارد، زیرا فشار Initial CAPEX را کاهش داده و امکان حفظ بخشی از نقدینگی برای سایر نیازهای عملیاتی و سرمایهای را فراهم میسازد. بنابراین، لیزینگ میتواند در سطح تجهیزات، نقش مکملی برای Project Finance، تسهیلات بانکی، منابع داخلی و بازار سرمایه ایفا کند. اما اگر همین ظرفیت در یک ساختار عاملیتی و کنسرسیومی قرار گیرد، دامنه اثرگذاری آن میتواند بهمراتب فراتر رود؛ زیرا شرکت لیزینگ دیگر صرفاً از منابع ترازنامه خود استفاده نمیکند، بلکه میتواند بهعنوان Originator و Structurer، پروژه را شناسایی و اعتبارسنجی کرده و منابع سایر نهادها را به داراییهای واجد شرایط متصل کند.
در این میان، لیزبک یا Sale & Leaseback میتواند یک ظرفیت مهم و کمتر مورد توجه برای صنعت پالایش باشد. بسیاری از شرکتهای پالایشی و تولیدکنندگان بزرگ، داراییها و تجهیزاتی در اختیار دارند که بخش قابل توجهی از سرمایه آنها را در خود قفل کرده است. اگر این داراییها از نظر حقوقی، فنی، حسابداری و ارزشگذاری واجد شرایط باشند، میتوان از طریق یک ساختار لیزبک بخشی از ارزش اقتصادی آنها را آزاد کرد و منابع حاصل را به سرمایه توسعهای، تکمیل پروژههای نیمهتمام، رفع گلوگاههای تولید، نوسازی تجهیزات یا حتی سرمایه در گردش مورد نیاز پروژه اختصاص داد، درحالیکه استفاده عملیاتی از دارایی برای شرکت ادامه پیدا میکند. اهمیت این ابزار در آن است که در اقتصاد سرمایهبر، همیشه مسئله کمبود دارایی نیست؛ گاهی سرمایه در داراییهای موجود قفل شده و مسئله اصلی تبدیل بخشی از این ارزش انباشته به نقدینگی قابل استفاده برای تشکیل سرمایه جدید است. لیزبک در چنین شرایطی میتواند به یک ابزار آزادسازی سرمایه تبدیل شود؛ البته مشروط به آنکه با ارزشگذاری واقعی، شفافیت مالکیت، قابلیت انتقال، جریان نقدی کافی و الزامات نظارتی و حسابداری همراه باشد و صرفاً به سازوکاری برای پنهانکردن بدهی یا جبران ضعف ساختاری نقدینگی تبدیل نشود.
در کنار لیزبک، ظرفیت لیزینگ عاملیتی میتواند امکان ورود منابع بزرگتر به این زنجیره را فراهم کند. در مدل عاملیتی، شرکت لیزینگ میتواند بهجای آنکه تمام منابع مورد نیاز پروژه را از منابع داخلی خود تأمین کند، در نقش واسط تخصصی میان متقاضی، تأمینکننده تجهیزات و نهادهای مالی قرار گیرد. پروژه توسط لیزینگ شناسایی و از نظر اقتصادی و فنی ارزیابی میشود، تجهیزات مورد نیاز بر مبنای مشخصات فنی و سازندگان معتبر تعیین میشوند، ساختار تأمین مالی با ترکیب منابع صندوق توسعه ملی، بانکها و بازار سرمایه طراحی میشود و شرکت لیزینگ مدیریت قرارداد دارایی و جریان پرداخت را بر عهده میگیرد. در چنین ساختاری، لیزینگ از یک شرکت تأمینکننده منابع به یک پلتفرم تخصصی تأمین مالی دارایی تبدیل میشود. ظرفیتهای پیشبینیشده در دستورالعمل جدید فعالیت شرکتهای لیزینگ نیز میتواند در صورت رعایت دقیق حدود فعالیت، الزامات نظارتی و مجوزهای مربوط، زمینه حرکت این صنعت به سمت مدلهای تخصصیتر و ایفای نقش مؤثرتر در زنجیره تأمین مالی تولید را تقویت کند. اهمیت این تغییر در آن است که صنعت لیزینگ بتواند از یک مدل عمومی و عمدتاً مصرفمحور فاصله گرفته و به سمت تأمین مالی داراییهای مولد، صنعتی و زیرساختی حرکت کند.
این تحول برای صنعت پالایش از منظر رفع گلوگاههای تولید اهمیت ویژهای دارد. افزایش تولید بنزین الزاماً به معنای احداث یک پالایشگاه جدید نیست. در بسیاری از موارد، افزایش ظرفیت میتواند از طریق Debottlenecking، ارتقای تجهیزات، اصلاح فرآیند، بهینهسازی واحدهای موجود، افزایش ظرفیت برخی واحدها یا کاهش Downtime حاصل شود. در چنین پروژههایی، نیاز سرمایهای ممکن است به چندین تجهیز یا مجموعهای از تجهیزات مشخص محدود شود و همین ویژگی، امکان استفاده از Financing Based on Specific Assets را افزایش میدهد. اگر تجهیزات مورد نیاز دارای مشخصات فنی روشن، تأمینکننده معتبر، عمر اقتصادی مشخص و ارزش باقیمانده قابل ارزیابی باشند، میتوان ساختار لیزینگ را بهصورت هدفمند برای آنها طراحی کرد و منابع مالی را مستقیماً به افزایش ظرفیت فیزیکی متصل ساخت.
از منظر اقتصاد انرژی، افزایش ظرفیت تولید بنزین دارای اثرات چندلایه است. کاهش شکاف میان تولید و مصرف، در صورت تحقق اقتصادی و پایدار، میتواند وابستگی به واردات را کاهش دهد، نیاز به تخصیص منابع ارزی برای واردات فرآورده را محدود کند و تابآوری زنجیره تأمین انرژی را افزایش دهد. البته تولید بیشتر بنزین بهتنهایی الزاماً به معنای بهبود اقتصادی نیست؛ زیرا اگر تولید با راندمان پایین، مصرف انرژی بالا، کیفیت نامتناسب یا هزینه سرمایهای غیررقابتی همراه باشد، ممکن است صرفاً حجم تولید را افزایش دهد بدون آنکه ارزش اقتصادی متناظر ایجاد کند. بنابراین، لیزینگ باید در خدمت پروژههایی قرار گیرد که دارای Economic Viability،Technical Feasibility و Cash Flow Adequacy باشند. به عبارت دیگر، هدف نباید صرفاً تأمین مالی خرید تجهیزات باشد، بلکه باید تأمین مالی داراییهایی باشد که قادرند جریان نقدی پایدار ایجاد کنند و بازپرداخت سرمایه را از محل ارزش اقتصادی واقعی خود امکانپذیر سازند.
یکی از ظرفیتهای مهم صنعت لیزینگ، تأمین مالی تجهیزات فرآیندی و جانبی مورد استفاده در طرحهای ارتقای پالایشگاه است. تجهیزات دوار، پمپها، کمپرسورها، توربینها، تجهیزات برق، سامانههای کنترل و اتوماسیون صنعتی، تجهیزات اندازهگیری و برخی تجهیزات استاندارد فرآیندی، در صورت قابلیت تفکیک و ارزشگذاری، میتوانند موضوع قراردادهای تخصصی لیزینگ قرار گیرند. در این مدل، شرکت لیزینگ علاوه بر ارزیابی اعتبار متقاضی، باید Technical Due Diligence انجام دهد و مشخصات تجهیز، سازنده، کشور مبدأ، استانداردهای فنی، عمر اقتصادی، قابلیت نصب، هزینه نگهداری و بازار ثانویه آن را بررسی کند. در حقیقت، تفاوت بنیادین لیزینگ تخصصی انرژی با لیزینگ متعارف در همین نقطه است: دارایی دیگر صرفاً یک شیء قابل خریدوفروش نیست، بلکه بخشی از یک سیستم پیچیده فرآیندی است. ارزش اقتصادی یک کمپرسور یا پمپ صنعتی به این وابسته است که در چه واحدی، با چه ظرفیتی، تحت چه شرایط عملیاتی و با چه سطحی از Integration قرار گرفته باشد. ازاینرو،Asset Valuation باید با Process Engineering و Financial Modeling پیوند بخورد و شرکت لیزینگ برای ورود حرفهای به این بازار ناگزیر است ظرفیت کارشناسی خود را از اعتبارسنجی مالی صرف به سمتEngineering-Based Underwriting توسعه دهد.
یکی دیگر از مزایای بالقوه این مدل، کاهش فشار بر ترازنامه شرکتهای پالایشی و پیمانکاران پروژه است. در شرایطی که ظرفیت استقراض شرکت محدود باشد، تأمین مستقیم تمام تجهیزات از طریق بدهی میتواند Leverage را افزایش داده و شاخصهای مالی پروژه را تحت فشار قرار دهد. استفاده از ساختارهای Leasing و Leaseback میتواند بخشی از نیاز سرمایهای را در قالب پرداختهای دورهای بازآرایی کند. البته نحوه انعکاس حسابداری این قراردادها تابع استانداردهای حسابداری و ساختار حقوقی قرارداد است و نمیتوان لیزینگ را صرفاً ابزاری برای پنهانکردن بدهی تلقی کرد؛ ارزش واقعی آن در بهینهسازی ساختار تأمین مالی، مدیریت Cash Flow و آزادسازی ظرفیت مالی برای سرمایهگذاریهای جدید است.
در کنار آن،Vendor Financing و Vendor Leasing نیز میتوانند به توسعه تجهیزات پالایشی کمک کنند. در این مدل، تولیدکننده یا تأمینکننده تجهیزات با شرکت لیزینگ همکاری میکند تا خریدار نهایی بتواند تجهیز را بدون پرداخت کامل قیمت در ابتدای پروژه دریافت کند. این سازوکار برای سازندگان داخلی تجهیزات پالایشی اهمیت ویژهای دارد، زیرا یکی از موانع توسعه بازار آنها ممکن است نه کیفیت محصول، بلکه محدودیت قدرت خرید مشتریان باشد. ایجاد یک زنجیره مشترک میان Manufacturer،Leasing Company و Refinery میتواند تقاضای مؤثر برای تجهیزات داخلی را افزایش دهد و در صورت همراه شدن با منابع صندوق توسعه ملی و حمایت اعتباری نظام بانکی، بازار تجهیزات سرمایهای داخلی را عمق ببخشد. هنگامی که تولیدکننده داخلی بداند مشتری نهایی امکان تأمین مالی خرید را دارد، بازار بالقوه تجهیزات افزایش پیدا میکند و انگیزه برای سرمایهگذاری درResearch & Development، استانداردسازی، ارتقای کیفیت و توسعه ظرفیت تولید بیشتر میشود. بنابراین، لیزینگ میتواند از یک ابزار مالی به یک Demand Enabler برای صنعت تجهیزات نفت و گاز و پالایش تبدیل شود.
از منظر مدیریت ریسک، پروژههای مرتبط با تولید بنزین دارای مجموعهای از ریسکهای پیچیده هستند؛ ریسک ساخت، ریسک تأخیر، ریسک فناوری، ریسک قیمت خوراک، ریسک قیمت فرآورده، ریسک ارزی، ریسک تأمین قطعات، ریسک عملیاتی و ریسک مقرراتی. شرکت لیزینگ نمیتواند همه این ریسکها را به تنهایی تحمل کند. بنابراین، ساختار مالی مناسب باید مبتنی بر Risk Allocation باشد؛ به این معنا که هر ریسک به نهادی منتقل شود که توانایی بیشتری برای مدیریت آن دارد. ریسک فنی میتواند با ضمانت سازنده و قرارداد Maintenance کاهش یابد؛ ریسک خرابی با بیمه مهندسی پوشش داده شود؛ ریسک نقدینگی از طریق ساختار مناسب اقساط مدیریت شود و ریسک اعتباری با ارزیابی Cash Flow پروژه و تضمینهای مناسب کنترل شود. مزیت کنسرسیوم دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود: به جای آنکه تمام ریسک در ترازنامه یک شرکت لیزینگ یا بانک متمرکز شود، میتوان آن را میان بازیگران مختلف بر اساس توان تخصصی آنها توزیع کرد.
پیوند صنعت لیزینگ با بیمه در این حوزه اهمیت مضاعف دارد. تجهیزات پالایشی دارای ارزش بالا و ریسکهای عملیاتی پیچیدهاند و خرابی آنها میتواند علاوه بر خسارت مستقیم، موجب Business Interruption شود. ترکیب Leasing،Engineering Insurance،Maintenance Contract و Performance Guarantee میتواند یک ساختار جامع Asset Risk Management ایجاد کند. چنین ساختاری باعث میشود شرکت لیزینگ از یک تأمینکننده سرمایه صرف به یک مدیر چرخه عمر دارایی تبدیل شود و بتواند ریسک دارایی را از زمان خرید و نصب تا بهرهبرداری، نگهداری و ارزش باقیمانده مدیریت کند.
از سوی دیگر، بازار سرمایه میتواند ظرفیت صنعت لیزینگ را برای ورود به پروژههای انرژی افزایش دهد. شرکتهای لیزینگ در صورت برخورداری از پرتفوی باکیفیت میتوانند از ابزارهای تأمین مالی مبتنی بر مطالبات، اوراق بدهی و سایر سازوکارهای Capital Market Funding برای Recycling of Capital استفاده کنند. این امر اهمیت زیادی دارد، زیرا منابع ترازنامهای هر شرکت محدود است و بدون امکان چرخش سرمایه، حجم قراردادهای جدید نیز محدود خواهد ماند. اگر یک شرکت لیزینگ بتواند پرتفویی از قراردادهای باکیفیت و جریان نقدی قابل اتکا ایجاد کند، امکان آن وجود دارد که در چارچوب ابزارهای مجاز بازار سرمایه، بخشی از مطالبات و جریانهای نقدی خود را مجدداً تأمین مالی کند و منابع آزادشده را برای قراردادهای جدید اختصاص دهد. در این صورت، یک Financing Chain شکل میگیرد که در آن منابع صندوق توسعه ملی و نظام بانکی میتواند به شرکت لیزینگ و پروژه منتقل شود، دارایی به ظرفیت تولید تبدیل شود، جریان نقدی ایجادشده مجدداً به بازار سرمایه متصل شود و منابع آزادشده برای تأمین مالی پروژههای بعدی مورد استفاده قرار گیرد.
در سطح سیاستگذاری عمومی، استفاده از لیزینگ برای توسعه ظرفیت تولید بنزین میتواند در قالب یک سیاست مکمل مورد توجه قرار گیرد. دولت و نهادهای سیاستگذار میتوانند به جای تأمین مستقیم کل منابع مورد نیاز پروژهها، بخشی از ریسکهای اولیه را از طریق Credit Guarantee، حمایت هدفمند از نرخ تأمین مالی، تضمین خرید در پروژههای واجد شرایط یا سازوکارهای بیمهای کاهش دهند و بدین ترتیب Private Capital را اهرم کنند. در چنین رویکردی، منابع عمومی نقشCatalytic Capital را ایفا میکنند؛ یعنی به جای آنکه تمام بار سرمایهگذاری را بر بودجه عمومی تحمیل کنند، ورود منابع خصوصی را تسهیل میکنند. صندوق توسعه ملی نیز در این معماری میتواند، در چارچوب مأموریت و مقررات خود، بهجای ایفای نقش صرفاً پرداختکننده منابع، به یکی از ارکان تأمین مالی توسعهای پروژههای دارای توجیه اقتصادی تبدیل شود؛ بهگونهای که حضور آن بتواند منابع بانکها، بازار سرمایه و بخش خصوصی را نیز به حرکت درآورد.
البته باید میان افزایش ظرفیت تولید بنزین و افزایش مصرف بنزین تمایز بنیادی قائل شد. اگر رشد تولید صرفاً در پاسخ به رشد فزاینده مصرف ناشی از ناکارایی انرژی باشد، ممکن است سرمایهگذاری جدید تنها به تأخیرانداختن مسئله اصلی منجر شود. سیاست انرژی کارآمد باید همزمان دو مسیر را دنبال کند: افزایش بهرهوری تولید و پالایش از یک سو و مدیریت تقاضا و کاهش شدت مصرف انرژی از سوی دیگر. بنابراین، لیزینگ باید در پروژههایی به کار گرفته شود که علاوه بر افزایش ظرفیت، موجب بهبود راندمان، کاهش مصرف انرژی، کاهش توقفات و ارتقای کیفیت فرآورده میشوند.
یکی از حوزههای مهم آینده، تأمین مالی تجهیزات مربوط به بهینهسازی انرژی پالایشگاههاست. کورههای با راندمان بالاتر، مبدلهای حرارتی پیشرفته، سیستمهای کنترل فرآیند، تجهیزات بازیافت حرارت و سامانههای پایش مصرف انرژی میتوانند بدون احداث واحد پالایشی جدید،Efficiency را افزایش دهند. در اینجا مفهوم Energy Performance Financing قابل طرح است؛ یعنی سرمایهگذاری در تجهیز از محل صرفهجوییهای ایجادشده در مصرف انرژی نیز بازپرداخت شود. چنین مدلی میتواند پیوند میان لیزینگ، بهرهوری انرژی و سرمایهگذاری سبز را تقویت کند و حتی امکان تعریف پرتفویهای تخصصی برای تجهیزات کاهشدهنده مصرف انرژی را فراهم آورد.
تحول دیجیتال نیز میتواند ریسک لیزینگ تجهیزات پالایشی را کاهش دهد. استفاده از Industrial IoT، Digital Twin،Predictive Maintenance و Remote Asset Monitoring امکان پایش لحظهای وضعیت دارایی را فراهم میکند. شرکت لیزینگ میتواند بهجای آنکه وضعیت تجهیز را تنها در زمان عقد قرارداد یا بازرسیهای دورهای ارزیابی کند، عملکرد آن را بهصورت مستمر پایش نماید. دادههای مربوط به لرزش، دما، فشار، مصرف انرژی و وضعیت عملکردی تجهیزات میتوانند در مدلهای Predictive Analytics مورد استفاده قرار گیرند و احتمال خرابی و توقف ناگهانی را کاهش دهند. این تحول، مفهوم Digital Asset Financing را به حوزه انرژی وارد میکند و در بلندمدت میتواند کیفیت Underwriting و مدیریت ریسک شرکتهای لیزینگ را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
از منظر توسعه اقتصادی، اهمیت این مدل در آن است که صنعت لیزینگ میتواند میان بخش مالی و بخش واقعی اقتصاد پلی تخصصی ایجاد کند. افزایش تولید بنزین نیازمند افزایش ظرفیت فیزیکی است و ظرفیت فیزیکی بدون سرمایهگذاری ایجاد نمیشود. سرمایهگذاری نیز بدون منابع مالی پایدار، امکان تحقق ندارد. اما منابع مالی الزاماً نباید در قالب یک وام بزرگ یا یک سرمایهگذاری مستقیم واحد وارد پروژه شوند. میتوان سرمایه را مرحلهبندی، تخصصی و متناسب با هر دارایی وارد کرد و برای هر بخش از پروژه ابزار مالی متناسب با ویژگیهای آن انتخاب کرد. در نتیجه، حلقه تأمین مالی را نمیتوان از زنجیره تولید انرژی جدا کرد. لیزینگ، لیزبک و لیزینگ عاملیتی، در کنار منابع صندوق توسعه ملی، بانکها و بازار سرمایه، میتوانند یکی از حلقههای این زنجیره باشند.
اگر قرار باشد این ایده از سطح تحلیل به یک مدل اجرایی تبدیل شود، میتوان پروژههای پالایشی را ابتدا بر اساس میزان اثرگذاری آنها بر افزایش ظرفیت، کاهش مصرف انرژی، رفع گلوگاه و بهبود کیفیت فرآورده رتبهبندی کرد. سپس تجهیزات مورد نیاز هر پروژه از منظر فنی، عمر اقتصادی، ارزش باقیمانده، سازنده، قابلیت انتقال و بازار ثانویه مورد ارزیابی قرار گیرد و در مرحله بعد، ساختار تأمین مالی متناسب با هر پروژه طراحی شود. برای تجهیزات جدید میتوان از Lease Financing، Vendor Leasing و سایر ساختارهای مجاز استفاده کرد و برای داراییهای موجود، در صورت احراز شرایط، ازSale & Leaseback بهره گرفت. در سطح بالاتر نیز شرکت لیزینگ میتواند در قالب لیزینگ عاملیتی، منابع صندوق توسعه ملی، بانک و بازار سرمایه را در یک ساختار مشترک قرار دهد و پس از ایجاد پرتفوی مطالبات، از ظرفیت بازار سرمایه برای تأمین مالی مجدد وRecycling منابع استفاده کند. در این مدل، منابع اولیه یک بار مصرف نمیشوند؛ بلکه با ایجاد جریان نقدی و تأمین مالی مجدد، میتوانند در پروژههای بعدی نیز به کار گرفته شوند.
در چنین ساختاری، پرسش اصلی دیگر این نیست که “آیا شرکتهای لیزینگ میتوانند یک پالایشگاه را تأمین مالی کنند؟” پاسخ به این سؤال طبیعتاً منفی یا دستکم مشروط است، زیرا لیزینگ بهتنهایی نمیتواند و نباید جایگزین Project Finance، سرمایهگذاری مستقیم یا منابع بانکی و بازار سرمایه شود. پرسش دقیقتر این است که “چگونه میتوان مجموعهای از ابزارهای مالی را بهگونهای معماری کرد که هر نهاد بر اساس مزیت نسبی خود بخشی از منابع و ریسک را بر عهده بگیرد و هر واحد از سرمایه، بیشترین افزایش ظرفیت تولید، بیشترین بهرهوری و کمترین ریسک را ایجاد کند؟” در این چارچوب، صندوق توسعه ملی میتواند نقش اهرم توسعهای، بانک نقش تأمینکننده اعتبار مکمل، بازار سرمایه نقش تأمینکننده منابع و Recycling سرمایه و شرکت لیزینگ نقش متخصص تأمین مالی دارایی و مدیریت چرخه عمر آن را ایفا کند.
در نهایت، باید تأکید کرد که لیزینگ راهحل منفرد و جادویی برای افزایش تولید بنزین نیست و نمیتواند جایگزین Project Finance، منابع بانکی، سرمایهگذاری مستقیم، بازار سرمایه یا اصلاحات ساختاری صنعت پالایش شود. اما میتواند بهعنوان یک ابزار مکمل، بخشی از مشکل Financing Gap را در سطح تجهیزات و داراییهای سرمایهای کاهش دهد. اهمیت واقعی آن در ایجاد انعطافپذیری در ساختار CAPEX، توزیع زمانی هزینه سرمایه، حفظ نقدینگی، آزادسازی سرمایههای قفلشده از طریق لیزبک، تأمین مالی تجهیزات داخلی، تسریع نوسازی و کاهش Bottleneckهای عملیاتی است. اگر ظرفیتهای جدید صنعت لیزینگ در کنار سازوکار لیزینگ عاملیتی، لیزبک، منابع صندوق توسعه ملی، ظرفیت نظام بانکی و ابزارهای بازار سرمایه بهصورت یک معماری واحد مورد استفاده قرار گیرد، میتوان بخشی از شکاف میان ظرفیت بالقوه و ظرفیت بالفعل تولید فرآوردههای نفتی را هدف قرار داد.
شاید بنابراین، مسئله اصلی صنعت بنزین ایران فقط این نباشد که “چقدر پول برای افزایش تولید نیاز داریم؟” بلکه پرسش مهمتر این باشد که “چگونه پولهای موجود را به شکلی طراحی کنیم که به سریعترین و کمریسکترین شکل ممکن به ظرفیت فیزیکی تولید تبدیل شوند؟“ پاسخ به این پرسش میتواند صنعت لیزینگ را از یک بازیگر محدود در بازار تأمین مالی دارایی به یک جزء تخصصی از معماری سرمایهگذاری انرژی ارتقا دهد؛ معماریای که در آن لیزبک سرمایههای قفلشده را آزاد میکند، لیزینگ عاملیتی منابع پراکنده را به پروژههای واقعی متصل میسازد، صندوق توسعه ملی نقش اهرمی خود را ایفا میکند، بانکها منابع اعتباری را تکمیل میکنند و بازار سرمایه امکان چرخش دوباره منابع را فراهم میآورد. در چنین شرایطی، لیزینگ نه جایگزین سرمایهگذاری کلان پالایشی، بلکه اهرم تأمین مالی بخشی از داراییهای مولد، رفع گلوگاههای ظرفیت، تسریع نوسازی تجهیزات و افزایش بهرهوری سرمایه خواهد بود؛ و شاید قفل تولید بنزین ایران، بیش از آنکه به یک منبع پول جدید نیاز داشته باشد، به یک معماری جدید برای کنار هم قرار دادن پولهای موجود نیاز داشته باشد.





